نهایی شدن بسته راهبردی میان آمریکا و عربستان سعودی شامل توافق دفاعی، اعطای وضعیت متحد عمده غیرناتو و فروش تسلیحات پیشرفتهای چون اف-35 F-35 را شاید بتوان نقطه عطف چالش برانگیزی در معماری امنیتی منطقه به حساب آورد؛ بستهای که مجموعه که در جریان سفر محمد بنسلمان به واشنگتن در نوامبر ۲۰۲۵ و با اعلام رسمی ترامپ نهایی شد. تحلیل پیش رو در پی آن است که این توافق چندلایه را کالبدشکافی کرده و پیامدهای آن بر توازن نظامی، معادله بازدارندگی، آینده محور مقاومت و دینامیکهای منطقهای و فرامنطقهای را بررسی کند. هدف، ارائه یک ارزیابی واقعبینانه از ماهیت این پیمان است؛ آیا این توافق یک «ناتوی خاورمیانهای» تمامعیار و تهدیدی غیرقابلمهار است، یا چارچوبی شکننده که فرصتهایی را نیز برای کنشگری هوشمندانه ایران فراهم میآورد؟
ایران ویو24- دفاعی و امنیتی
مفاد توافق درباره چیست؟
توافق راهبردی آمریکا و عربستان سعودی در واقع یک «بسته» شامل موارد زیر است؛ اول، توافق استراتژیک دفاعی آمریکا–عربستان (SDA) و دوم، اعطای وضعیت «متحد عمده غیرناتو (MNNA) به عربستان، همراه با بسته بزرگ تسلیحاتی شامل فروش جنگندههای اف-35 (F-35)، حدود ۳۰۰ تانک آبرامز و تسهیلات گسترده برای حضور شرکتهای نظامی آمریکا و همکاری هستهای غیرنظامی و هوش مصنوعی.
آنچه روشن است؛
-
ارتقای عربستان به متحد عمده غیرناتو به معنای آسانتر شدن انتقال فناوریهای حساس، آموزش، رزمایشهای مشترک و دسترسی به پروژههای دفاعی آمریکاست، اما بهخودیخود معادل تعهد دفاع جمعی (مثل ماده ۵ ناتو) نیست.
-
توافق دفاعی استراتژیک (SDA) طبق روایت کاخ سفید و رسانههای سعودی، بر «تقویت بازدارندگی در خاورمیانه»، «تسهیل فعالیت شرکتهای دفاعی آمریکا در عربستان» و «تأمین منابع مالی برای کاهش هزینههای آمریکا» تأکید دارد؛ یعنی بیشتر یک چارچوب نهادی برای قفل کردن رابطه دفاعی و تضمین بازار طولانیمدت برای صنایع نظامی آمریکا.
-
بسته تسلیحاتی شامل فروش F-35(احتمالاً تا حدود ۴۸ فروند)، نزدیک به ۳۰۰ تانک آبرامز و احتمالا پهپادهای رزمی و سامانههای دیگر است.
-
در کنار آن، توافق هستهای غیرنظامی و چارچوب مواد معدنی و هوش مصنوعی، یک شراکت گسترده فناوری–اقتصادی را شکل میدهد که هدفش عبور دادن عربستان از وابستگی به چین و روسیه و بستن آن به زنجیرههای تأمین غربی است.
آنچه مبهم یا غایب است؛
- هیچ متن علنیای تا این لحظه از «تعهد صریح آمریکا به دفاع خودکار از عربستان در صورت حمله» منتشر نشده؛ لحن بیشتر درباره «بازدارندگی» و «شراکت» است تا دفاع جمعی.
- جزییات بسیار مهمی مثل استقرار دائمی سامانه جدید آمریکا در خاک عربستان، سطح تبادل اطلاعات و امکان لینک شدن این معماری با اسرائیل، فعلاً در سطح کلیگویی باقی مانده است.
برای ایران، همین فاصله بین پروپاگاندای سیاسی و مفاد واقعی مهم است؛ چون نشان میدهد این توافق بیش از آنکه یک ناتوی خاورمیانهای کامل باشد، در حال حاضر بیشتر یک «سوپرچتر اقتصادی–نظامی» است که هم برای واشنگتن و هم برای بنسلمان کارکرد حیثیتی و بازدارنده دارد.
پیامدهای منطقه ای
1. توازن نظامی و بازدارندگی
از وجه منطقه ای، مهمترین بخش توافق، ورود اف-35 (F-35) به عربستان و ارتقای گسترده زرهی و پهپادی ریاض است؛
- تا امروز تنها دارنده اف-35 (F-35) در منطقه، اسرائیل بود و همین به حفظ «برتری کیفی» آن کمک میکرد. اعطای اف-35 (F-35) به عربستان یک شکاف مهم در این دکترین آمریکایی است و عملاً یک بلوک عربی–سنی دارای هواگرد پنهانکار در جنوب ایران شکل میدهد.
- ایران از نظر جنگندههای نسل ۴ و ۴.۵ هنوز در حال ارتقاست و دکترین دفاعیاش را روی موشکهای بالستیک، کروز، پهپاد و پدافند لایهلایه بنا کرده است. حضور اف-35 (F-35) در عربستان، در سطح نظامی، فشار برای ارتقای رادارها، سامانههای کشف پنهانکار و توسعه بیشتر موشکهای بردبلند و سوخت جامد را تشدید میکند.
- در عین حال، تجربه یمن و حملات آرامکو نشان داد که زیرساختهای نفتی و اقتصادی عربستان بسیار آسیبپذیرند؛ بنابراین حتی با اف-35 (F-35) و تانکهای جدید، ریاض در برابر جنگهای نامتقارن هنوز آسیبپذیر میماند. این واقعیت احتمالاً در محاسبات بازدارندگی سایر بازیگران نقش کلیدی دارد.
به بیان ساده، این توافق برتری هوایی بالقوه عربستان را در بلندمدت افزایش میدهد، اما معادله بازدارندگی کلی را لزوماً به نفع ریاض تثبیت نمیکند؛ بلکه مسابقه تسلیحاتی و تمرکز رقبای منطقه ای بر ابزارهای نامتقارن را تشدید میکند.
۲. معماری امنیتی خلیج فارس؛ مهار یا محاصره نرم
توافق دفاعی استراتژیک صراحتاً بر «تقویت بازدارندگی در خاورمیانه و نقش آمریکا بهعنوان توانمندکننده امنیت منطقه» تأکید میکند.
در عمل یعنی؛
-
ادامه و تعمیق حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، دریای سرخ و دریای عرب با استفاده از خاک و زیرساختهای عربستان بهعنوان یکی از گرههای اصلی.
-
امکان هماهنگی بیشتر میان سعودی، بحرین، امارات و ناوگان پنجم آمریکا در رصد و کنترل خطوط انرژی و تحرکات دریایی ایران، از خلیج فارس تا بابالمندب.
-
بالقوه، همگرایی تدریجی سامانههای پدافند هوایی و راداری این کشورها؛ اگرچه موانع سیاسی و فنی زیادی پیشروست.
این روند تصویر «محاصره نرم» ایران را تقویت میکند؛ حلقهای از پایگاهها و شریکان نظامی آمریکا در شمال (ترکیه، عراق)، جنوب (خلیج فارس)، شرق (پاکستان با توافق دفاعی تازه با عربستان) و غرب (اسرائیل و اردن) در حال شکلگیری یا تقویت است.
اما در عین حال؛
-
هرچه وابستگی امنیتی کشورهای عربی به آمریکا عمیقتر شود، هزینههای واشنگتن برای مدیریت بحرانها، ضمانت امنیت انرژی و مهار رقبا هم بالا میرود؛ و این از نگاه تهران یک فرصت برای فشار غیرمستقیم و فرسایشی بر آمریکا است.
-
تجربه افغانستان و عراق نشان داده که ظرفیت آمریکا برای تحمل هزینههای بلندمدت، محدود است؛ بنابراین ممکن است بخش مهمی از این معماری، بیشتر روی بازدارندگی نمادین و حضور حداقلی تکیه کند تا حضور گسترده نیروی زمینی.
3. بُعد هستهای و اشاعه
توافق هستهای غیرنظامی آمریکا و عربستان، «پایه حقوقی یک مشارکت چنددهساله» توصیف شده و کاخ سفید تأکید میکند که همکاری تحت استانداردهای منع اشاعه انجام میشود.
از نگاه تهران؛
-
عربستان سالهاست بهطور علنی از حق خود برای غنیسازی و چرخه سوخت سخن گفته و حتی صراحتاً گفته «اگر ایران بمب بسازد، ما هم میسازیم».
-
اینکه هستهای شدن عربستان در چارچوب همکاری با آمریکا و با محدودیتهای حقوقی انجام شود، از منظر کنترل اشاعه ممکن است نسبت به سناریوی همکاری با چین یا پاکستان کمخطرتر باشد؛ اما در سطح سیاسی، تثبیت حق عربستان برای ورود جدی به چرخه هستهای یک واقعیت جدید است.
-
برای تهران، این توافق فشار مضاعفی ایجاد میکند که در هر سناریوی بازگشت به برجام یا توافق نظارتی، توازن و «تقارن امتیاز» در نظر گرفته شود؛ وگرنه، احساس «تبعیض ساختاری» تشدید خواهد شد.
اثر توافق بر محور مقاومت و پروندههای بحرانی
- یمن و دریای سرخ
عربستان پس از سالها جنگ پرهزینه در یمن، عملاً به سمت آتشبس و نوعی همزیستی سرد با انصارالله رفته است. توافق جدید؛
-
از یکسو، توان نظامی سعودی برای دفاع از آسمان و مرزهای خود را در میانمدت بالا میبرد و ممکن است در ریاض این توهم را تقویت کند که در صورت شکست مذاکرات، میتواند دوباره دست بالا را در میدان بهدست آورد.
-
از سوی دیگر، تجربه مستقیم آسیبپذیری آرامکو و حملات پهپادی و موشکی به سعودی و نیز حساسیت بازار نفت، احتمالاً باعث میشود حتی با این توان جدید هم تصمیمگیران سعودی نسبت به درگیری مستقیم گسترده محتاط بمانند.
برای محور مقاومت، پیام واضح است؛ فشار بازدارنده موشکی و پهپادی روی عربستان باید حفظ شود، اما در سطح کنترلشده و قابل مدیریت تا ریاض را در مسیر سیاسیِ کاهش تنش نگه دارد، نه اینکه او را دوباره به سمت جنگ تمامعیار هل بدهد.
در دریای سرخ و بابالمندب نیز، هر نوع تقویت حضور مشترک آمریکا–سعودی میتواند آزادی عمل نیروهای نزدیک به ایران را محدودتر کند و احتمال اصطکاکهای خطرناک را بالا ببرد.
2. عراق، سوریه، لبنان
در سه جبهه عراق، سوریه و لبنان، عربستان در سالهای اخیر تلاش کرده حضور مستقیم امنیتی خود را به نفوذ سیاسی–اقتصادی و رقابت با ایران در سطح بازسازی و سرمایهگذاری تبدیل کند. توافق جدید دفاعی؛
-
بهطور غیرمستقیم، اعتمادبهنفس راهبردی ریاض را تقویت میکند و ممکن است آن را در حمایت از جریانهای نزدیکتر به خود در عراق و لبنان فعالتر کند.
-
اما بعید است شاهد حضور مستقیم نظامی عربستان در این کشورها باشیم؛ نقش آمریکا در این عرصه اگر قرار باشد تشدید شود، بیشتر از کانالهای موجود خود (پایگاههای عراق و سوریه، حمایت از ارتش لبنان و هماهنگی اطلاعاتی با اسرائیل) خواهد بود.
از دید تهران، مهم این است که معادله قدرت در زمین (الحشدالشعبی در عراق، حزبالله در لبنان، نفوذ در سوریه) همچنان در بسیاری نقاط به سود محور مقاومت است؛ توافق جدید بیشتر فضای سیاسی و تصویرسازی رسانهای را به نفع ریاض تغییر میدهد تا موازنه واقعی در میدان را.
۳. فلسطین و پروژه عادیسازی
ترامپ و بخشی از تیم او این توافق را سکویی برای کشاندن عربستان به چارچوب «توافقات ابراهیم» میبینند. هم در رسانههای آمریکایی، هم اسرائیلی، تکرار میشود که فروش اف-35 (F-35) و توافق هستهای و دفاعی، زمینهساز عادیسازی کامل ریاض–تلآویو است. اما؛
-
خود بنسلمان دوباره بر لزوم وجود «مسیر روشن به سمت دولت فلسطینی» تأکید کرده و حساسیت افکار عمومی عربستان و جهان عرب نسبت به مسئله فلسطین هنوز بالاست.
-
این روند یک پروژه بلندمدت آمریکایی–اسرائیلی برای جدا کردن مرکزیت سنی جهان عرب از مسئله فلسطین و منزوی کردن محور مقاومت است.
-
در عین حال، هرچه ریاض بیشتر به سمت عادیسازی بدون دستاورد واقعی برای فلسطینیها برود، فضای بیشتری برای گفتمان مقاومت و نفوذ ایران در میان بخشهایی از افکار عمومی عربی باز میشود.
بنابراین این توافق، پتانسیل تسریع عادیسازی را دارد، اما آن را تضمین نمیکند؛ و در صورت حرکت شتابزده، میتواند هزینه مشروعیت داخلی برای سعودی تولید کند که تهران و متحدانش از آن استفاده تبلیغاتی و سیاسی خواهند کرد.
اثر بر دیگر بازیگران منطقهای
- امارات، قطر، بحرین، کویت، عمان
-
امارات که خود بهدنبال اف-35 (F-35) بود و معاملهاش بهخاطر نگرانی از حضور فناوری چینی متوقف شد، حالا میبیند که عربستان به این باشگاه وارد میشود؛ منطقی است که ابوظبی بهدنبال توافقات مشابه یا امتیازات معادل باشد.
-
قطر و کویت پیشتر هم روابط امنیتی قوی با آمریکا داشتند؛ آنها از یکسو از نقش «سپر سعودی» در برابر ایران سود میبرند، از سوی دیگر ممکن است از تمرکز بیش از حد آمریکا روی ریاض و سایه سنگین سعودی نگران شوند و تلاش کنند روابط مستقیم خود با واشنگتن را متنوع کنند.
-
بحرین بهعنوان میزبان ناوگان پنجم، احتمالاً بیشترین همگرایی را با این معماری خواهد داشت و خود را ذیل چتر سعودی–آمریکایی تعریف خواهد کرد.
-
عمان طبق معمول، سعی میکند نقش متوازنکننده و میانجی را حفظ کند؛ برای تهران، حفظ کانالهای باز با عمان و قطر در این شرایط اهمیت استراتژیک بیشتری پیدا میکند.
2. ترکیه، مصر، اردن
-
ترکیه همزمان هم رقیب و هم شریک عربستان است. تقویت نقش امنیتی ریاض زیر چتر آمریکا میتواند حس رقابت ژئوپلیتیک آنکارا را برانگیزد، اما در عین حال، اگر این توافق به سمت یک معماری منطقهای ضدایرانی پیش برود، ممکن است ترکیه را هم در برخی حوزهها به همکاری نزدیکتر با ریاض و واشنگتن سوق دهد؛ هرچند سیاست خارجی ترکیه معمولاً استقلالطلبانهتر از این است که در یک بلوک قفل شود.
-
مصر از این توافق عمدتاً در سطح اقتصادی و سیاسی بهره میبرد؛ هرچه عربستان ثبات و اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشد، توان کمک مالی به قاهره و نقش رهبری سنی خود را بیشتر میبیند.
-
اردن بهعنوان کشور حائل بین اسرائیل و عربستان و عراق، بخشی از معادله «کریدورهای انرژی و ترانزیت» جدید خواهد بود؛ تقویت محور واشنگتن–ریاض میتواند جایگاه اردن را در معادله امنیتی و اقتصادی ارتقا دهد.
بازیگران فرامنطقهای؛ چین، روسیه و اروپا
- چین
چندین تحلیل در سالهای اخیر تأکید کردهاند که پکن، بهشدت مخالف شکلگیری هرگونه «ناتوی خاورمیانهای» به رهبری آمریکا است و تلاش خواهد کرد اثر هر توافق دفاعی عمیق آمریکا–سعودی را «خنثی» یا تلطیف کند؛ بهویژه اگر این توافق همکاری امنیتی–فناورانه عربستان با چین را محدود کند.
برای تهران، این یعنی؛
-
امکان بازیگیری از رقابت آمریکا–چین؛ هرچه واشنگتن بیشتر تلاش کند ریاض را از پکن جدا کند، انگیزه چین برای گسترش روابط راهبردی با ایران (بهعنوان شریک جایگزین) بیشتر میشود؛ دستکم در سطح انرژی و برخی حوزههای دفاعی و فناورانه.
-
البته، چین تا امروز نشان داده که تمایلی به ورود به درگیریهای سخت امنیتی در خاورمیانه ندارد؛ بنابراین نباید روی نوعی «چتر امنیتی چینی» حساب کرد، اما میتوان روی افزایش سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی–فناورانه حساب باز کرد.
2. روسیه
روسیه در سالهای اخیر هم فروشنده سلاح به عربستان و امارات بوده، هم در سوریه با ایران شریک میدانی بوده است. تعمیق شراکت دفاعی واشنگتن–ریاض؛
-
بازار سلاح روسیه در خلیج فارس را محدودتر میکند.
-
در سطح ژئوپلیتیک، به معنای تثبیت مجدد نقش آمریکا بهعنوان بازیگر برتر امنیتی در خلیج فارس است؛ چیزی که با نگاه کرملین برای چندقطبیسازی نظم جهانی در تضاد است. این امر میتواند انگیزه روسیه برای حفظ و شاید تعمیق همکاری نظامی با ایران (در حوزههایی مثل پهپاد، موشک، پدافند) را بالا ببرد؛ البته با درنظر گرفتن ملاحظات روسیه در برابر تحریمها و روابطش با اسرائیل.
3. اروپا
اروپاییها در ظاهر از هر چیزی که «ثبات» و «امنیت انرژی» غرب محور بیافریند استقبال میکنند، اما؛
-
تعمیق محور آمریکا–سعودی ممکن است ابتکارهای مستقل اروپایی در حوزه امنیت خلیج فارس را حاشیهایتر کند.
-
در عین حال، اگر این توافق به کاهش ریسک حمله به تأسیسات نفتی عربستان و بهبود امنیت عرضه انرژی منجر شود، از نظر اقتصادی برای اروپا مثبت است؛ هرچند این بهشرطی است که تنش با ایران به سمت رویارویی باز نرود.
ارزیابی توافق در یک نگاه
میتوان چند نکته کلیدی را برجسته کرد؛
-
این توافق بیش از آنکه یک «ناتوی خاورمیانهای» کامل باشد، یک چارچوب بلندمدت برای تثبیت عربستان در زنجیره نظامی–اقتصادی آمریکا است. یعنی بیشتر «بیمهنامه» برای تداوم نفوذ واشنگتن و تضمین بازار تسلیحات و سرمایهگذاری است تا تعهد روشن به جنگیدن برای عربستان.
-
در سطح نظامی، ورود اف-35 (F-35) و تقویت زرهی سعودی تهدیدی واقعی برای موازنه سختافزاری با ایران است، اما بازدارندگی نامتقارن ایران را از بین نمیبرد. این فقط باعث میشود فشار روی تهران برای ارتقای پدافند، موشک و پهپاد بیشتر شود؛ مسیری که ایران عملاً سالهاست در آن حرکت میکند.
-
تصویر «محاصره نرم» ایران تقویت میشود، اما هزینه این محاصره برای آمریکا و متحدانش هم بالاتر میرود. هرچه شبکه پایگاهها و پیمانهای آمریکا در منطقه پیچیدهتر شود، نقاط آسیبپذیری و هزینههای نگهداشت آن هم بیشتر میشود؛ این همان فضایی است که ایران و محور مقاومت تاکنون در آن بازی کردهاند.
-
از لحاظ سیاسی، این توافق، عربستان را بیش از پیش در اردوگاه آمریکا و در فاصله با چین و روسیه قرار میدهد، اما بنسلمان احتمالاً به سیاست «چندجانبهگرایی فرصتطلبانه» خود ادامه میدهد. یعنی همزمان با گرفتن حداکثر امتیاز از واشنگتن، تلاش میکند در سطح اقتصادی و سیاسی، پلهایش به سوی پکن و مسکو را حفظ کند.
-
پرونده فلسطین و عادیسازی، نقطه حساس و تعیینکننده در آینده این معماری است. اگر ریاض بدون دستاورد واقعی برای فلسطینیها وارد عادیسازی شود، این بهترین زمین برای بازتولید گفتمان مقاومت و چالش مشروعیت مذهبی–سیاسی سعودی خواهد بود. اگر هم عادیسازی بهخاطر همین حساسیتها متوقف شود، توافق دفاعی فعلی بیشتر به یک «پروژه اقتصادی–نظامی» تقلیل پیدا میکند.
فرصتهای ایران
-
تعمیق شراکت با چین و روسیه در واکنش به تلاش آمریکا برای بیرون کشیدن عربستان از مدار آنها؛
-
استفاده از شکافهای درون شورای همکاری خلیج فارس (مثلاً تفاوت رویکرد قطر و عمان با امارات و بحرین) برای جلوگیری از یکپارچه شدن کامل بلوک عربی–آمریکایی؛
-
حفظ و تقویت بازدارندگی نامتقارن در کنار حرکتهای دیپلماتیک برای کاهش تنش مستقیم با ریاض، تا هزینههای سیاسی و اقتصادی این توافق برای عربستان بالا و منافعش محدود بماند.
در مجموع، این توافق بدون تردید چالشی جدی برای موقعیت راهبردی ایران است، البته حساسیت اسرائیل را هم بالا خواهد برد، اما در عین حال، این توافق بهخاطر ماهیت پرهزینه و پیچیدهاش، شکننده هم هست و فضا برای کنشگری هوشمندانه جمهوری اسلامی ایران و متحدانش در سطوح مختلف – از دیپلماسی تا بازدارندگی میدانی – همچنان باز است.



