اسرائیل برای مهار ایران چنان وارد مسابقه تسلیحاتی پرهزینهای شده که اکنون اقتصادش زیر بار این «جنگ بیپایان» خم شده است؛ مسیری که یک تحلیلگر اسرائیلی هشدار میدهد اگر تغییر نکند، میتواند این رژیم را به پرتگاه بحران مالی شبیه دوران جنگ سرد بکشاند.
ایران ویو24- بین الملل
اسرائیل طی سالهای اخیر برای حفظ برتری نظامی در برابر ایران وارد چرخهای از هزینههای سنگین شده که اکنون فشار قابل توجهی بر بودجه و اقتصاد این رژیم وارد میکند. دنی سیترینویچ، تحلیلگر امنیتی، در یادداشت تازه خود در اسرائیل هیوم هشدار میدهد که ادامه این مسیر میتواند اسرائیل را به نقطهای شبیه بحرانهای هزینهای دوران جنگ سرد برساند.
۱. فشار اقتصادی بیسابقه
بر اساس گزارش سیترینویچ، اسرائیل برای آمادگی در برابر ایران ناچار شده بودجه عظیمی را صرف موارد زیر کند:
-
توسعه سامانههای دفاعی و تهاجمی جدید
-
بازسازی زیرساختهایی که در حملات آسیب میبینند
-
افزایش آمادگی یگانهای نظامی
این روند باعث شکلگیری کسری بودجه قابل توجه و جابهجایی منابع مالی از بخشهای عمومی به حوزه دفاعی شده است.
۲. تداوم تنش و راهبرد «جنگ بیپایان»
به نوشته سیترینویچ، تصمیم اسرائیل برای کنار گذاشتن مذاکرات هستهای با ایران و انتخاب جنگ، آن را در وضعیت آمادهباش دائمی قرار داده است. اسرائیل بر این باور است که هیچ توافقی تهدید هستهای ایران را «بهطور کامل» حذف نمیکند، و همین نگاه باعث شده چرخه ارتقای نظامی بدون توقف ادامه پیدا کند.
۳. پیامدهای داخلی: فشار بر جامعه اسرائیل
اختصاص بخش بزرگی از بودجه به مقابله با ایران، حوزههای اصلی رفاهی در فلسطین اشغالی را تحت تأثیر قرار داده است: حوزه هایی چون؛ آموزش ، بهداشت ، خدمات اجتماعی
نویسنده هشدار میدهد که این روند در صورت تداوم میتواند اقتصاد اسرائیل را به سطحی از فرسایش برساند که در نهایت امنیت ملی این رژیم را نیز تضعیف کند.
۴. پیشنهاد نویسنده: بازگشت به دیپلماسی
سیترینویچ تاکید میکند که یک توافق هستهای هرچند ناقص میتواند بخشی از بار تهدید را کاهش دهد و در نتیجه از فشار نظامی و مالی بکاهد. به باور او، گفتوگو با ایران هنوز گزینهای مؤثر است و میتواند اسرائیل را از مسیر پرهزینه فعلی دور کند.
متن کامل یادداشت به شرح زیر است:
صورتحساب میلیارددلاری استراتژی اسرائیل در قبال ایران؛ بدون دیپلماسی
نویسنده: دنی سیترینویچ منتشر شده در: اسرائیل هیوم
گزارشهای مختلف درباره آمادهسازیهای نهادهای امنیتی برای «دور بعدی» رویارویی با ایران، در داخل اسرائیل با آرامش دریافت شده است. این واکنش عمدتاً از نتایج عملیات «شیر خیزان» ناشی میشود؛ عملیاتی که در آن اسرائیل برتریهای فناورانه و اطلاعاتی خود را به نمایش گذاشت و موفق شد ضربات عملیاتی چشمگیری به توانمندیهای هستهای ایران و سامانههای موشکهای زمینبهزمین وارد کند.
بدیهی است که اسرائیل باید این برتری را حفظ کند و همین موضوع، آمادهسازیهای فعلی را توجیه میکند. با این حال، کسری عظیم بودجه ارتش پس از جنگ و پرسشهای جدی درباره توان اسرائیل در بازسازی سریع خسارات گسترده واردشده به جبهه داخلی از حملات موشکی ایران نشان میدهد که حتی در جنگی که اسرائیل با دست بالاتر آغاز کرد، هزینه اقتصادی بیسابقه بوده است.
«یک گام جلوتر از ایران ماندن» و حفظ توان تهاجمی و دفاعی در برابر کشوری بزرگ و دارای ظرفیتهای فناورانه پیشرفته، هزینههای هنگفتی دارد. شاید با توجه به «تهدید موجودیتی» که دولت چنین توصیف میکند، راه دیگری باقی نمانده باشد، اما مخالفت اسرائیل با هرگونه توافق آمریکا–ایران که بتواند دستیابی تهران به سلاح هستهای را بهطور معنادار به تعویق بیندازد، این رژیم را مجبور کرده دائماً خود را برای رویارویی بعدی با ایران آماده کند؛ آمادگیای که منابع عظیمی میطلبد.
روشن است که با وجود موفقیتهای اسرائیل در این کارزار، ایران دوباره در حال بازسازی قدرت خود است و با توجه به شناختی که از رقیب ایرانی وجود دارد، بهطور جدی تلاش خواهد کرد از آخرین تقابل درس بگیرد و توانمندیهای تهاجمی و دفاعیاش را به شکل قابلتوجهی ارتقا دهد؛ ارتقایی که اسرائیل را ناچار میکند برای مقابله با آن، تواناییهای تازهای توسعه دهد، بهویژه با توجه به نگرانی عمیق و همیشگی درباره این امکان که روزی ایران یک کلاهک هستهای را بر موشک قرار داده و به سمت اسرائیل پرتاب کند.
یک توافق هستهای، با وجود تمام چالشها، میتواند ایران را (اگر اساساً در پی ساخت بمب باشد) بهطور معناداری از دستیابی به سلاح دور کند و به همین ترتیب توان تهدید ایران علیه اسرائیل را کاهش دهد. درست است که ایران همچنان بهعنوان یک قدرت نامتقارن، ظرفیت موشکی پیشرفته خود را حفظ خواهد کرد ــ و بعید است توافقی بتواند این حوزه را محدود کند ــ اما حتی چنین ظرفیتی نیز در حد «تهدید موجودیتی» نیست.
در این میان، بحران اقتصادیای که پس از ۷ اکتبر دولت اسرائیل را فراگرفت، نیازمند توجه جدی است؛ زیرا سرمایهگذاریهای گسترده و متمرکز بر ایران، ناگزیر به امنیت روزمره آسیب میزند و در درجه نخست، خدمات حکومتی به شهروندان در حوزههای رفاه، آموزش، بهداشت و دیگر بخشها را تضعیف میکند. جنگ «دایره سوم» هزینههای سرسامآوری دارد؛ فراتر از خود جنگ، تمام آمادهسازیها، بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و توسعه تواناییهای فناورانه پیشرفته برای پیشی گرفتن از ارتقاهایی که ایران پس از جنگ رقم خواهد زد نیز منابع عظیمی را میبلعند.
رویارویی ایران و اسرائیل در بسیاری جهات شبیه رقابت جنگ سرد میان آمریکا و شوروی است و مستقیماً خاطره برنامه «جنگ ستارگان» را زنده میکند؛ برنامهای که بهویژه از نظر اقتصادی، یکی از عوامل فروپاشی شوروی بود. اقتصاد اسرائیل قدرتمند است، اما اگر بیاحتیاط جلو برود، ممکن است گرفتار «اثر جنگ ستارگان» شود: هزینههای عظیم برای توسعه برنامههای بزرگ و پرهزینه بهمنظور مقابله با تهدیدهای آینده ایران، در حالی که همین هزینهها اقتصاد اسرائیل را به شدت تحت فشار میگذارد، آن هم زمانی که هنوز از تبعات جنگ «شمشیرهای آهنین» بیرون نیامده است.
باید توجه داشت که اسرائیل در طول جنگ از توانمندیهای منحصربهفردی استفاده کرد که طبق گزارشها، هزینه آنها به چندین میلیارد دلار میرسد. با توجه به تداوم «اصطکاک» با ایران، اسرائیل ناچار خواهد بود قابلیتهای تهاجمی تازه و سامانههای دفاعی جدیدی توسعه دهد تا خود را با ارتقای ساختار نیروهای ایران هماهنگ کند. درست است که اقتصاد ایران با مشکلات سنگین ساختاری مواجه است و توان رقابت طولانیمدت در یک مسابقه تسلیحاتی را ندارد، اما بهطور معمول هزینه رهگیری همیشه از هزینه موشک بیشتر است، بهویژه وقتی ایران بخش عمدهای از توسعه موشکهای موجود در زرادخانه خود را از قبل انجام داده است.
به آینده که نگاه کنیم، روشن است که اسرائیل سرمایهگذاری امنیتی خود را بهشدت افزایش خواهد داد و بودجه دفاعی را مستقل از تحولات ایران بالا خواهد برد. اسرائیل بهطور کلی به تانکها، خودروهای زرهی، تجهیزات سربازان، لجستیک، پایگاهها و وسایل نقلیه بیشتری نیاز دارد. اگر همزمان، نهادهای امنیتی یک ساختار عظیمِ مختص مقابله با ایران بسازند ــ ساختاری که با توجه به نبود توافق و روند تقویت ایران ضروری به نظر میرسد ــ آنگاه یا بودجه برنامههای نظامی مرتبط با تهدیدهای «دایره اول» حذف میشود یا خدمات عمومی شهروندان در همه حوزهها آسیب میبیند (یا هر دو).
در بحث «کیفیت زندگی در برابر بقا»، باید به یاد داشت این همان بهایی است که برای جنگ بیپایان ــ بهویژه در «دایره سوم» ــ پرداخت میشود. راهحلهای دیپلماتیک کامل نیستند، اما قطعاً میتوانند برنامه هستهای ایران را به میزان قابل توجهی به عقب بیندازند. بدون توافق، و با توجه به اینکه ایران احتمالاً دوباره قدرت میگیرد، تقابل فقط مسئله زمان خواهد بود، و این یعنی نیاز به سرمایهگذاریهای بیسابقه برای آمادگی و پذیرش تمام پیامدهای آن.



