وقتی یک حادثه امنیتی رخ میدهد، اولین پرسش همیشه «چه کسی شلیک کرد؟» نیست؛ گاهی مهمتر از آن، این است که «چه کسی سود برد؟». تیراندازی سیدنی دقیقاً در همین نقطه، اسرائیل را در کانون تردیدهای افکار عمومی قرار داد.
ایران ویو24- بین الملل
حادثه تیراندازی در ساحل بوندی سیدنی، همزمان با برگزاری یک مراسم عمومی حنوکا در ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵، از نظر امنیتی و رسانهای دو بعد داشت.
بعد نخست، خود واقعه بود؛ حادثهای که بنا بر گزارشها دستکم ۱۵ کشته و دهها زخمی بر جا گذاشت. به گزارش آسوشیتدپرس، یکی از مقامهای پلیس فدرال استرالیا اعلام کرده است که این حمله با الهام از ایدئولوژی داعش انجام شده و به وجود پرچمهای داعش در خودروی مهاجمان و همچنین کشف مواد منفجره دستساز در همان خودرو اشاره کرده است. گزارش رویترز نیز از دو مهاجم پدر و پسر سخن میگوید و این حادثه را زمینهساز تشدید بحثها درباره اصلاح قوانین سلاح در استرالیا میداند.
بعد دوم، جنگ روایتها بود که تقریباً بلافاصله آغاز شد. بخشی از این روایتها، در امتداد روند رایج مهندسی شده با خط ایرانهراسی در برخی رسانههای غربی و صهیونیستی، تلاش داشت حادثه را به ایران یا محور مقاومت نسبت دهد. در مقابل بلافاصله، خط روایی قدرتمندی توسط افکار عمومی جهان با عنوان «پرچم دروغین» شکل گرفت که با تأکید بر اینکه حمله میتواند به نفع اسرائیل باشد، کل سناریوی از پیش طراحی شده موساد را به باد داد.
چرا روایت «کار خود اسرائیل است» قدرتمند شده است؟
در ساعات اولیه پس از تیراندازی، موجی از ادعاها درباره هویت و وابستگی عاملان و همچنین انواع نظریههای توطئه در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی شکل گرفت. اما در میان این موج روایت ها، تنها یک خط روایی پررنگ وجود داشت که استدلال میکرد عاملان حمله نیروهای موساد بودهاند و این عملیات با هدف متهم کردن دشمنان اسرائیل طراحی شده است. این خط روایی آنقدر قدرتمند بود که اغلب پستهایی که بر «فریبکاری اسرائیل» و سناریوسازی عامدانه رژیم در این حادثه تأکید داشتند، میلیونها بار دیده شدند.
برای درک اینکه چرا روایت «کار خود اسرائیل است» با چنین سرعتی فراگیر شد، باید به بیاعتمادی انباشته شده ای اشاره کرد که طی سالها نسبت به رفتار رژیم صهیونیستی اسرائیل در مدیریت افکار عمومی پس از هر بحران شکل گرفته است. حافظه جمعی، تجربههای پیشین و الگوهایی که پیشتر بارها از سوی اسرائیل و موساد در بحرانهای مشابه دیده شده است، اذهان عمومی را به این باور رسانده که در چنین حوادثی، کار کار خود اسرائیل و موساد است.
البته این روایت جریانساز خیلی زود با واکنشهای رسمی اسرائیل و متحدانش مواجه شد و بنیامین نتانیاهو با رویکرد موازی و ترفند سیاسی تلاش کرد وانمود کند چندان به دنبال الگوی شناخته شده «بهره برداری از حادثه علیه ایران» نیست، بلکه در وهله اول معتقد است؛ سیاست داخلی استرالیا و حتی شناسایی کشور فلسطین از سوی کانبرا به افزایش یهودستیزی و در نهایت وقوع این حمله منجر شده است.
شبکه ای بی سی استرالیا در گزارشی تحلیلی نوشت که پس از حادثه سیدنی، سیاستمداران اسرائیلی از طیفهای مختلف، خیلی زود به شبکههای اجتماعی رفتند و خشم و انتقاد خود را متوجه دولت استرالیا کردند. این رسانه تأکید میکند که این واکنشها را نمیتوان صرفاً احساسی یا مقطعی دانست؛ بلکه همه چیز در چارچوب روایتهای از پیش آمادهشده قرار داشت.
چرا اسرائیل به حوادثی مثل سیدنی نیاز دارد؟
اغلب ناظران بین المللی معتقد هستند اسرائیل به دلایل متعددی به حادثه سیدنی نیاز داشت. چنانچه تجربیات گذشته نیز نشان داده که اسرائیل مهارت بالایی در تبدیل خون و بحران به سرمایه سیاسی دارد.
نخستین بهرهبرداری رژیم صهیونیستی، جابهجا کردن محور گفتوگو از نقض آتش بس ترامپ برای غزه و ترور مقامات حماس به «امنیت یهودیان در جهان» است. در شرایطی که انتقادهای جهانی از عملکرد اسرائیل در غزه ادامه دارد، هر حمله علیه یهودیان در خارج از اسرائیل میتواند صورت مسئله را تغییر دهد و منتقدان تلآویو را در موضع دفاعی قرار دهد.
دومین بهرهبرداری، تبدیل حادثه به اهرمی برای حمله به سیاستهای دولتهای غربی است که در ماههای اخیر فاصله بیشتری از اسرائیل گرفتهاند. نمونه روشن آن همان خطی است که گاردین گزارش داد: بنیامین نتانیاهو حادثه را به تصمیم استرالیا برای شناسایی فلسطین گره زد و بهجای تمرکز بر همدردی با قربانیان، دولت میزبان را آماج انتقاد قرار داد. این رفتار، الگویی آشنا در سیاست اسرائیل است؛ الگویی که هر بحران را فرصتی برای فشار دیپلماتیک و مهندسی افکار عمومی میبیند. حتی اگر ادعای طراحی مستقیم حادثه هیچگاه در سطح قضایی اثبات نشود، بهرهبرداری سیاسی اسرائیل از این واقعه واقعیتی قابل مشاهده است و با گزارشهای رویترز و گاردین همخوانی دارد.
اسرائیل و شخص نتانیاهو از هر حادثه ای برای سرکوب نقدها با برچسب یهودستیزی بهره می برد. در این زمینه حادثه سیدنی، مشروعیتبخشی درخواست تل آویو برای محدود کردن اعتراضها و کنترل فضای عمومی علیه اسرائیل در غرب و متحدانش را افزایش می دهد. رویترز نوشته از سال ۲۰۲۳ پلیس ایالت نیوساوتولز راهپیماییهای هفتگی علیه جنگ غزه را در سیدنی مجاز دانسته و همین موضوع به یکی از کانونهای تنش اسرائیل و استرالیا تبدیل شده است. در چنین فضایی، وقوع یک حادثه امنیتی میتواند به مطالبه برای سختگیری بیشتر، تشدید تدابیر امنیتی و گسترش خط قرمزهای گفتار سیاسی در کانبرا و پایتخت های غربی منجر شود.
سومین «سود» در چارچوب روایت پرچم دروغین، ایجاد بستر فنی و سیاسی برای افزایش فشار بر ایران و محور مقاومت است. در چنین سناریویی، یک حادثه امنیتی با بار رسانهای بالا — حتی بدون ارائه شواهد معتبر—در فضای سیاستگذاری غرب بهعنوان نشانهای از «تهدید ایران» بازتولید شود. این فرآیند معمولاً همزمان با حادثه، از طریق همپوشانی گفتمانهای ضدایرانی سایر بازوهای تبلیغاتی رژیم صهیونیستی پیش میرود و به شکل غیرمستقیم، ایران و نیروهای مقاومت را در معرض اتهامزنی، تحریمهای جدید یا تشدید فشارهای دیپلماتیک قرار میدهد.
این الگوی صهیونیستی مبتنی بر انتقال تدریجی بار اثبات است: ابتدا از طریق پروپاگاندای غربی- صهیونیستی روایت رسانهای شکل میگیرد، سپس در گزارشهای تحلیلی و امنیتی بازتاب مییابد و در نهایت به ادبیات رسمی برخی دولتها و نهادهای بینالمللی راه پیدا میکند. در این چارچوب، حتی اگر نام ایران مستقیماً بهعنوان عامل حادثه مطرح نشود و شواهدی برای ارائه وجود نداشته باشد، قرار گرفتن آن در «حاشیه اتهام» کافی است تا فضای تصمیمگیری علیه تهران و محور مقاومت سختتر و پرهزینهتر شود.
در مجموع همه تحلیلهای مختلفی که ارائه شده نشان می دهند، اکنون در افکار عمومی جهان یک گزاره مهم قطعیت دارد؛ اسرائیل از بحران تغذیه می کند و بحران را به سرمایه سیاسی تبدیل می کند و برای این هدف حتی به جان یهودیان رحم نمی کند.



