بازگشت ولیعهد عربستان به کاخ سفید پس از هفت سال، گرچه در ظاهر نقطه اوج نزدیکی واشنگتن و ریاض جلوه میکند، اما بهگفته استیون اِی. کوک، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا، این دیدار بیش از آنکه نشانه جهش راهبردی باشد، معادلسازی سیاسی است با دایره اثر محدود. از نگاه او، پشت ویترین پرزرقوبرق توافقات امنیتی و اقتصادی—از «همپیمان عمده غیرناتو» تا وعده سرمایهگذاری یک تریلیون دلاری، شبکهای از تردیدها، شروط حلنشده و محاسبات متناقض پنهان است که میتواند سطح واقعی نفوذ عربستان و کارآمدی این نزدیکی را از درون تهی کند.
ایران ویو 24- بین الملل
استیون ای. کوک، محقق ارشد خاورمیانه در ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵ یادداشتی را با عنوان «نزدیکی اخیر آمریکا و عربستان چقدر اهمیت دارد؟» در وب سایت شورای روابط خارجی منتشر کرده و در آن به بازدید ولیعهد عربستان از کاخ سفید پس از هفت سال پرداخته است؛ از دید نویسنده، این سفر نشانگر اهمیتی است که دولت آمریکا برای مناسبات با عربستان قائل شده، اما همزمان هالهای از تردید را نیز مطرح میکند درباره اینکه این مناسبات واقعاً تا چه اندازه توان نفوذ عربستان را در عرصه صلح منطقهای ارتقا میدهد. از دید کوک، بسیاری از اعلامیهها و حرکات سطح بالا در این دیدار، به رغم ظاهر بزرگ، در عمل دارای محدودیتهایی هستند. او با تأکید بر ارتقای جایگاه عربستان به «همپیمان عمده غیرناتو»، امکانات همکاریهای اقتصادی و امنیتی میان واشنگتن و ریاض و همچنین دشواریها و تردیدهای موجود در مسیر عادیسازی روابط عربستان با اسرائیل را بررسی میکند.
ظاهر پرزرقوبرق یک دیدار؛ توافقات روی کاغذ چه میگویند؟
۱. آمریکا و عربستان در این دیدار «ارتقای رابطه» را برجسته کردند. عربستان به عنوان همکار مهم در خاورمیانه تلقی شده، با منابع، نفوذ منطقهای و تمایل به مشارکت با واشنگتن.
۲. یکی از بخشهای برجسته این دیدار، ارتقای عربستان به وضعیت «همپیمان عمده غیرناتو» بود.
۳. توافقات بزرگ اقتصادی و امنیتی اعلام شد؛ عربستان متعهد شد سرمایهگذاریهای خود در آمریکا را از حدود ۶۰۰ میلیارد دلار به نزدیک ۱ تریلیون دلار افزایش دهد. همچنین فروش جنگندههای اف35 F‑35 و تانکهای آمریکایی به عربستان ذکر شده است.
۴. یکی از علل عمده برای این تحکیم رابطه، رقابت آمریکا با چین در منطقه خاورمیانه است؛ اینکه عربستان، هرچند روابطش با چین قابل توجه است، اما آمریکا میخواهد با این رابطه امنیتی-اقتصادی، عربستان را همچنان شریک درجه یک خود نگه دارد.
۵. از سوی عربستان خواسته شده است که مسیر واضحی برای حل مسأله فلسطین وجود داشته باشد، به خصوص اگر انتظار میرود عربستان به «پیمانهای ابراهیم» یا عادیسازی با اسرائیل بپیوندد.
پشت پرده تردیدها؛ چرا «آغوش باز» واشنگتن واقعی نیست؟
نویسنده یادداشت، گرچه تحولات را مهم میداند، اما تأکید دارد که این رخدادها «بیشتر از آنچه واقعا هستند بزرگ جلوه داده شدهاند». به شکل مشخص چند بخش از این رابطه را زیر سؤال میبرد؛
الف) در حوزه صلح منطقهای و عادیسازی با اسرائیل
اگر عربستان بخواهد واقعاً با اسرائیل رابطه برقرار کند، این میتواند نقطه عطفی باشد، ولی مشکل اینجاست که؛
-
عربستان شرط گذاشته که روند مشخصی برای تشکیل دولت فلسطین وجود داشته باشد.
-
اسرائیل به رهبری نتانیاهو و با حمایت عمومی در اسرائیل، درباره دولت فلسطینی دیدگاه مشخصی ندارد، تقریباً ۶۰ درصد اسرائیلیها با دولت فلسطینی مخالف هستند.
-
در یادداشت آمده که باوجود تبلیغات، «پیشرفتی محسوس» در عادیسازی عربستان ـ اسرائیل مشاهده نشده است. همانطور که مینویسد؛ «اگر عربستان بخواهد به «پیمانهای ابراهیم» بپیوندد، این مسئله مسأله فلسطین را حل نخواهد کرد».
بنابراین، از دید نویسنده، بخش «صلح منطقهای» این رابطه تحت فشار است و نمیتوان آن را دستکم فعلاً نشانگر تحولی عمیق دانست.
ب) در حوزه امنیت و تعهدات نظامی
یادداشت میگوید؛ عربستان خواهان پیمانی رسمی با آمریکا است که دقیقاً مشخص کند آمریکا در مقابل هر تهدید علیه عربستان وارد عمل خواهد شد (شبیه ماده ۵ پیمان ناتو). اما تا این لحظه چنین تعهدی شکل نگرفته است.
در نتیجه، اعلام فروش F‑35 به عربستان یا وعده «همپیمان عمده غیرناتو» هرچند نمادین مهماند، اما تضمین حقوقی قابل مقایسه با پیمان ناتو نیستند. یادداشت مینویسد که اگرچه فروش F‑35 «پیشپرداخت» برای مدرنسازی روابط است، اما واقعیت آن است که زمانبَر خواهد بود.
ج) در حوزه اقتصادی و سرمایهگذاری
یادداشت به این نکته اشاره میکند که متعهد شدن به سرمایهگذاری ۱ تریلیون دلار در آمریکا فلان نیست؛ در تاریخ روابط اقتصادی عربستان با آمریکا، وعدههای بزرگ داده شدهاند اما همیشه به همان سطح تحقق نیافتهاند. بنابراین، با اینکه رقم بزرگ جذاب است، اما نباید آن را معادل تضمین یا تحقق قریبالوقوع دانست.
د) در حوزه تعارض ارزشها و حقوق بشر
نویسنده همچنین به این مسئله میپردازد که روابط میان آمریکا و عربستان با چالشهای بنیادین حقوق بشری روبهرو هستند، از جمله قتل خاشقچی، که هرچند رسماً مورد توجه قرار گرفت ولی در فضای بینالمللی تأثیر خود را داشته است. نویسنده بیان میکند که دیدار و روابط اخیر نتایج «بازسازی تصویر» ولیعهد سعودی نیست، بلکه روند آن قبلاً شروع شده بود.
بازی دوگانه ریاض؛ آیا این توافق عربستان را از چین دور میکند؟
با در نظر گرفتن موارد فوق، از منظر منتقد رابطه، میتوان چنین تحلیل کرد؛
-
این دیدار و اعلامها عمدتاً نمادی هستند؛ یعنی نشان میدهند که آمریکا و عربستان میخواهند نزد افکار عمومی این پیام را منتقل کنند که «ما شریک نزدیک هستیم»، اما واقعیت آن است که عمده آنچه اعلام شده هنوز در مرحله مذاکره، وعده یا داده نشده است.
-
عالینمایی امنیتی (مثل F‑35، همپیمانی و واگذاری تجهیزات پیشرفته) ممکن است بیشتر جنبه نمادین داشته باشد تا عملیاتی در کوتاهمدت؛ زیرا عربستان هنوز پیمان ضمانت امنیتی شفاف با آمریکا ندارد و فروشهای پیچیده نظامی زمانبر هستند. نویسنده میگوید «اگر عربستان واقعا F‑35 بگیرد، سالها طول میکشد».
-
در سطح منطقهای، عربستان هنوز فضای مانور دارد و شرط گذاشته برای عادیسازی با اسرائیل؛ بنابراین آمریکا اگر میخواهد از عربستان دستاوردی در قضیه فلسطین و اسرائیل بگیرد، ممکن است به نتیجه نرسد و این رابطه لزوماً به حل مسأله فلسطین منجر نخواهد شد.
-
در وجه اقتصادی، وعده سرمایهگذاری عظیم (۱ تریلیون دلار) برای آمریکا جذاب است، اما تحقق این رقم به زمان، ساختار حقوقی، ثبات بازار، اعتماد دوطرفه و اقدامات عملی نیاز دارد و احتمال اینکه همه آن رقم محقق شود، پایین است.
-
از منظر واشنگتن، یکی از انگیزههای عمده این رابطه، مهار چین در منطقه بوده است؛ اما عربستان همچنان رابطه تجاری، نفتی و زیرساخت با چین دارد، بنابراین همکاری با آمریکا بهمعنای قطع رابطه با چین نیست؛ این یعنی آمریکا ممکن است در انتظار «تبدیل کامل» عربستان به شریکِ صرف آمریکا باشد اما واقعیت پیچیدهتر است.
پنج مانع اصلی که توافق ریاض-واشنگتن را تهدید میکنند
نویسنده چند چالش مشخص را برمیشمارد؛
-
عدم وجود تعهد امنیتی شفاف و لازمالاجرا که عربستان خواهان آن است؛
-
فضای حساس داخلی اسرائیل و فلسطین که امکان عادیسازی عربستان با اسرائیل را تحت فشار قرار میدهد؛
-
چشمانداز بلندمدت فروش جنگندههای F‑35 و تانکها به عربستان که ممکن است تحت تأثیر مقاومت اسرائیل یا نگرانیهای کنگره آمریکا قرار بگیرد؛
-
وعدههای سرمایهگذاری عظیم که ممکن است به تأخیر بیافتند یا بخش عمدهشان محقق نشوند؛
-
تضاد میان سخنان رسمی درباره حقوق بشر و عملکرد عربستان که ممکن است مشروعیت این رابطه را در سطح بینالمللی کاهش دهد؛
با نگاه منتقدانه، میتوان گفت؛ این «در آغوش گرفتن» اخیر میان آمریکا و عربستان دارای اهمیت نمادین بالا و نشانگر تحکیم رابطه راهبردی است، ولی نباید آن را به معنای ورود به فاز جدیدی از همکاری بیقید و شرط و تأثیرگذار در منطقه تلقی کرد. در واقع، بسیاری از نقاط مهم (نرمالسازی با اسرائیل، حل مسأله فلسطین، تعهدات امنیتی شفاف، تحقق سرمایهگذاری کلان) همچنان باز هستند و احتمالاً زمانبر. اگر آمریکا و عربستان بخواهند این رابطه را به سطح بُرد بالا برسانند، نیاز به اراده سیاسی مستمر، سازوکارهای حقوقی-نظامی روشن و تعامل قوی با بازیگران منطقهای خواهند داشت. در غیر این صورت، ممکن است این دیدار به صرف «شکل ظاهری» محدود بماند، بدون اینکه منجر به تغییر بنیادین در توازن قدرت منطقهای یا وضعیت فلسطین شود.



